سیلام به دوستای گول خودم خوفین؟ خوشین؟ منم خوفم اما خوش نیستم به دو دلیل ۱ چون این سومین باره که دارم این پستو مینویسم ۲ از دسته این معلما و مدرسه قابل توجه دوستان رشته ی ریاضیو انتخاب کردم وای بچه ها یه مقنعه مسخره دادن سرمون کنیم که دومی نداره مزخرفه به توانه ۱۰ از این مقنعه لبنانیا آخه مدیره عزیز چرا از این که همه ما رو مسخره کنن لذت می بری البته ما ین مقنعه رو وقتی از مدرسه میریم بیرون در میاریم خوب دیگه زیادی حرفیدم حالا بریم سر دل نوشته میروم اما دلم را در کنارت به یادگار میگذارم تو را می بوسمو میروم دستهایم توان جدایی از دستهایت را ندارد و بدنم در آغوشت احساس آرامش میکند اما آرامشی پایان یافتنی و زود گذر آرامشی گریز پا که جایش را به گریه های شبانه میدهد . میروم و تمام عشق و احساسم را در کنارت به جا میگذارم و دیگر هیچ میشوم پوچ میشوم دیگر گرمی هیچ دستی را لمس نمیکنم و همه برایم نا آشنایند .دیگر هیچ چیز را به خاطر ندارم فقط میدانم که دوستت دارم و هنگام رفتن تکرارش میکنم . میخواهم بگریزم از این دیار غربت دیگر تحمل همه چیز برایم سخت شده آری هنوز راه فراری در این تاریکی ها است تیغ تیز عشق را بر میدارم و بر شاهرگ بد بختی میزنم و همه چیز تمام میشود او را میبینم که سخت میگرید و میگوید دوستت دارم و چقدر آن لحظه زیبا بود و چقدر دل هایمان به هم نزدیک بود حال در آن دنیا زندگی خواهم کرد و به تمام فرشته های کوچک و تمام گل ها خواهم گفت که چقدر دوستت دارم. خوب دوستای گلم امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر یادتون نره بای راستی دوستان من وحشتناک و شدیدا دنبال یه نمایشنامه توپم اگه دارین ما رو از دعای خیر واسه خودتون محروم نکنینبابای




![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط عاطفه در جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 7:3 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستای خوبم حالتون خوبه نفسای من ؟ دلم براتون تنگولیده بود یه دینا مرسی از نظراتون خوب بود همشون امیدبارم تو این پست بترکونین هر کی ده تا نظر کمتر نده
خوب اول از همه یه دل نوشته بعدم چیزای دیگه
آیینه پرسید که چرا دیر کرده است؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟ خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است گفتمامروز هوا سرد بوده شاید موعد قرار تقییر کرده است خندید به سادگیم آیینه و گفت :احساس پاک تو را در زنجیر کرده است گفتم: که از عشق من چنین سخن مگوی گفت :خوابی سال ها دیر کرده است در آیینه نگاه میکنم آه ه ه عشق تو عجیب مرا یر کرده است راست میگفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است.
بچه ها یه دلنوشته دارمتو وب قبلیم نوشته بودمش ولی خیلی دوسش دارم دوس دارم تو اینم بنویسمش
من از یک شکست عاشقانه می آیم بگذار همه برای این اعتراف سرزنشم کند شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید.
سقف اعتماد تعمیری است مدام چکه میکند . آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او که باید پر باشد خالیست . نمیتوانم باورش کنم نه را و نه ماندنش. مهم نیس تمام سرزنش ها را میپذیرم به بهانهی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد آورد و آتش را میسوزاند . قرار بود حقایق را بگویم سخت است بی علاج است دانستن آن آدم را کم کم میکشد گریه ی شبانه آود اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی :اون یکی رو غیر از من داشت.
سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکستر های آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد . گریه میکنم باشکوه مثل اقیانوس بلند مثل اورست او نمیشنود و نمیداند کهماه خوشبختی مشترکهمه ی ستاره هاست . یک سوال کوچک میماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ تری سوال ذهن آشفته ی من است
چه کار کرد این دل سادم که از چشم تو افتادم
خوب دوستای گلم اینم از دل نوشته
چقدر شعر نوشتیم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

عاشقه همتونم نظر یادتون نره بای تا های![]()
نوشته شده توسط عاطفه در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 12:55 موضوع | لینک ثابت
دوستای خوبم سلاااام
حالتون؟احوالتون؟ مامان٬ بابا٬ عمه٫ عمو٬ دایی٬ خاله٬ پسرعمه٬ پسر دایی٬ دختر خاله همه خوبن؟
منم خوبم ٬گفتم که یه وقت نگین دیر دیر آپ میکنه حتما مرد نه عزیزان من زنده ی زندم(به کوریه چشم دشمنان)
البته شوخی کردما خوب دوستای گلم اول یه دلنوشته میذارم بعدشم عکسو این چیزا
شب دلگیر تنهایی
شب آغاز شده شب تنهایی هایم ٬ او رفته و حالا من منتظر طلوعی دیگر هستم ٬ طلوعی که شاید هرگز ان را نبینم و دلم در حسرت خورشید عشق بسوزد . من آن خورشید را نمیبینم اما حرارتش وجود خاموشم را میسوزاند روز را با او گذراندم و حال که دلم از آن او شده او رفته و مرا در این شب خاموش بدون هیچ نوری رها کرده من از این تاریکی میترسم من از این تنهایی میترسم و به دنبال یک نور هستم نوری که چهره ی خسته ام را شاد کند و بدن سرد و خاموشم را گرم و نورانی ٬ من به دنبال روزنه ای هستم به سوی آشنایی اما چه کسی لیاقت عشق صادقانه ی مرا دارد؟ آری من میتوانم این تنهایی را تحمل کنم اما دیگر نمیخواهم قلبم بشکند .
میروم اما نه پیش او جایی که هیچ کس نیست آنجا که کشتیبانان عاشق راهشان را می یابند جایی دور از این همه رنج و نامردی جایی در میان اقیانوس عشق و من در همان فانوس دریایی خواهم مرد . و هیچ کس شانه هایش را پناه گریه هایم نخواهد کرد و من تنهای تنها او وعشقش را به جزیره ی خوشبختیشان میرسانم و خودم را در آب دریا رها میکنم و تنها یک چیز از خدا میخواهم : خوشبختیه او که روزی با بیرحمیه تمام رهایم کرد.![]()
خوب دوستای گلم امیدوارم که خوشتون اومده باشه چون خودم نوشتمش ![]()
اگه بد بود ببخشید
خوب حالا یه شعر خوشگل میذارم براتون( اینو خودم ننوشتما)![]()
غرور
غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوستت دارم
حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم
تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشمو
سوزونده آفت غرور از حالا تا همیشمو
![]()
![]()
![]()
اگر بهت گفته بودم تو حالا مال من بودی
من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی
کاشکی میون من و تو اون روزا حصار نبود
هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود
![]()
![]()
![]()
انگار که تقدیر نمیخواست تو در کنار من باشی
منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی
یه خلوت ساده و سرد انگار اسیرمون شده
نمیشه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده
![]()
![]()
![]()
کاشکی تو دنیا هیچ کسی قربونیه غرور نشه
راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه


خوب دوست جونا من دیگه میرم نظر یادتون نره ها
بابای
نوشته شده توسط عاطفه در شنبه بیستم تیر 1388 ساعت 16:58 موضوع | لینک ثابت
میگ میگ دوباره اومدم
سلااااااااااااااااااام دوستان عسیس و گل امیدبارم هممممتون خوف خوف باشین و غم هاتون از دلتون برو بساط شو جمع کرده باشه و رفته باشه پی کارش
راستش عوض کردن وبلاگم ۲ دلیله عمده داشت:
۱- اون وب مختص داش محسن بود و از اون جایی که داداشمون کم پیدا بود وبم یکمکی تکراری شده بود بعد منم مجبور بودم از چیزای دیگه بنویسم بعدشم وب درمورده آقا محسن بود نه چیزای دیگه
۲- راستش خیلی دلم میخواست از زک افرون عسک بذارم
این۲ مجبورم کرد یه وبلاگه خوشمله دیگه بسازم که امیدوارم خوشتون بیاد
راستی امتحانات تموم شد تبریک میگم
راحت شدیما![]()
خوب حالا یه عکس از زک میذارم
نازی

اینم زک و ونسا
دوستای گلم تو آپه بعدی دلنوشته هم میذارم

بابای تا آپه بعدی نظر یادتون نره![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط عاطفه در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 ساعت 2:30 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام دوستای خوبم من عاطفه ام و این دومین وبلاگمه متولد 26 خردادم و تقریبا 16 سالمه تو این وبم راجع به چیزای جالب مینویسم و امیدوارم خوشتون بیاد اگه اومدین تو وبم نظر یادتون نره حتی اگه از جنبه ی انتقادیه اگه وبم مکشل داره بگین درستش میکنم در مورده مطالبی هم که دوس دارین بگین اگه منبعش در دسترس بود حتما میذارمش تو وبم دوباره میگم نظر یادتون نره
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY